زنان پیروز جهان: فریدا کالوی هنجارشکن

به گزارش ایران 20 دانلود، خبرنگاران | سرویس چهره ها - پیروزیت از نظر هرکس یک معنی دارد. شاید شما نتوانید کسی را که طی زندگی با وجود سختی های بسیار نقاشی کشید و بعد هم بدون هیچ اتفاق خارق العاده ای در زندگی اش از دنیا رفت پیروز بدانید. ولی اگر بدانید آثار این هنرمند الهام بخش زنان در سرتاسر دنیا شد و به زنان درس عشق به خویشتن داد آنوقت چه می گویید؟ پیروزیت چیست جز معنا دادن به زندگی خود و دیگران و راضی بودن از چیزی که خلق می کنیم؟

زنان پیروز جهان: فریدا کالوی هنجارشکن

فریدا کالو کیست؟

در یک جمله می توان گفت فریدا کالو یک نقاش مکزیکی و از زنان نامدار تاریخ هنر معاصر است. اما او یک نقاش معمولی نیست. از میان 143 تابلوی نقاشی فریدا، 55 پرتره به خودش اختصاص یافته است. فریدا از معدود هنرمندانی ست که تا این حد به کشیدن خودنگاره علاقه داشته است. اما چرا خودنگاره؟ چه کسی علاقه دارد مدام عکس خودش را احاطه شده در میان نماد ها و عناصر گوناگون بکشد؟

اولین جوابی که می توان به این سوال داد اینست: کسی که درگیر هویت خودش است و می خواهد رنجی که می کشد یا احساسی که دارد را با دیگران شریک گردد. یا کسی که علاقه عجیبی به خودش دارد.

نکته جالب توجه دیگر در خصوص نقاشی های فریدا اینست که با اسطوره های فرهنگ مکزیک عجین هستند و شاید تنها این اسطوره ها هستند که تبدیل به ابزاری قدرتمندی برای نشان دادن جسورانۀ تجربه های زنانه شده اند.

زندگی پر مشقت فریدا

فریدا در تاریخ 6 ژوئیه 1907 از پدری آلمانی تبار و مادری دورگه (اسپانیایی و بومی مکزیک) در خانه ای که اکنون موزهٔ فریدا است موسوم به خانهٔ آبی در شهرک کوچکی به نام کویوآکان در حومهٔ مکزیکوسیتی به جهان آمد. پدر فریدا هم یک نقاش و عکاس بود که از فریدا عکس های بسیاری می گرفت. شاید همین باعث شد فریدا به کشیدن تصاویر خودش علاقه مند گردد و بخواهد این کار پدرش را ادامه دهد.

اگر بخواهیم مشقت های زندگی فریدا را یکی یکی برشماریم اول باید از ابتلای او به فلج اطفال در 6 سالگی شروع کنیم. واقعه ای که با ایجاد انحراف در پای فریدا اثر خودش را تا آخر عمر بر جسم وی گذاشت و او به خاطر اینکه یکی از پاهایش لاغرتر از دیگری بود همواره لباس های بلند می پوشید. البته او زانوی غم به بغل نگرفت! با تشویق پدرش به بازی کردن و ورزش هایی چون شنا پرداخت تا بتواند هم پای بچه ها دیگر بازی کند. زندگی فریدا خوب و خوش پیش می رفت تا اینکه در سال 1925 یعنی زمانی که تنها 18 سال داشت و دانشجوی رشته پزشکی بود در یک تصادف سنگین با اتوبوس با مرگ روبرو شد.

شکستن ستون فقرات، شکستن استخوان ترقوه، شکستن دنده، شکستن لگن، 11 شکستگی در پای راست و جابه جا شدن آن و در رفتگی شانه از آسیب های وحشتناک تصادف بر پیکر فریدای جوان بودند. بدتر از همه عبور یک میله فلزی در شکم و رحم او برای همواره تجربه مادر شدن را در انبوهی از آرزو های ریز و درشت یک دختر جوان دفن کرد. او بیش از یک سال در بستر بیماری بود که سه ماه آن تمام بدنش در گچ بود، پس از آن هم حدود 35 عملیات جراحی در طول عمر خود داشت.

هنر، حاصل درد و رنج

خب تا اینجا اگر این بلا ها همگی با هم سر شما می آمد چه می کردید؟

کاری که فریدا کرد این بود: در دوران نقاهت رو به نقاشی کشیدن آورد، نقاشی هایی از خودش. او می گفت: من خودم را می کشم چرا که اغلب تنها هستم و من تنها سوژه ای هستم که بهتر از هرچیز دیگری می شناسمش.

ناگفته نماند که شرایط فریدا طوری بود که نمی توانست خیلی طبیعی به کشیدن نقاشی بپردازد. مادر فریدا برایش یک سه پایه مخصوص تخت خوابش ساخته بود و او خوابیده نقاشی می کشید. نقاشی هایی از جراحت های روحی و جسمی اش، امیال و آرزوهایش و تمام مسائلی که در جستجوی خویشتن ذهنش را مشغول نموده بود.

ازدواج فریدا کالو

پس از اینکه فریدا از بستر بیماری برخواست نقاشی کشیدن را ادامه داد. تا اینکه یک روز برای اولین بار دیه گو ریورا را در سال 1927 در وزارت آموزش و پرورش عمومی، در حال کشیدن یک نقاشی دیواری دید. او چهار تابلوی خود را به دیه گو نشان داد و دیه گو تحت تاثیر هنر فریدا نهاده شد. بعد از آن دیه گو اغلب به منزل فریدا سر میزد و نقاط جدیدی را برایش روشن می ساخت، در عین حال که اجازه می داد خودش را کشف کند.

در نهایت این دو علی رغم اختلاف سنی 21 ساله و مخالفت های اطرافیان خصوصا مادر فریدا، در سال 1929 ازدواج کردند. زندگی مشترک شان هم در شروع خوب و عاشقانه بود اما به مرور اختلاف ها آشکار شد. اطلاعات دقیقی از این اختلاف ها در دسترس نیست. فقط روابط هر یک از این دو با افراد دیگر و خلق و خوی تند هر یک حکایت از اختلاف در زندگی مشترک شان می داد. آن ها بلاخره در سال 1940 از هم طلاق گرفتند. البته دیری نپایید که مجددا ازدواج کردند! به هر حال چیزی که خود فریدا درباره جدایی شان گفت این بود: دیگر دیه گو هم با من نیست، رهایش کردم. حالا خودم هستم. نقاشی می کنم. این بار خودم را می کشم. دست در دست خودم، با خودم ازدواج نموده ام. راستی، آیا من برای خود کافی ام؟

نقاشی های فریدا

اگر از من بپرسند در خودنگاره های فریدا چه می بینم من اول از همه خواهم گفت: یک زن با اعتماد به نفس. چون می بینم که آرایش صورت او و حالت چهره اش با بانوان زمان خودش متفاوت است. او موهای صورتش را اصلاح نمی نماید و حتی در نقاشی هایش برروی آن ها تاکید دارد. انگار برای اتم اتم وجودش احترام قائل است! به عبارتی ما با زنی طرف هستیم که خودش را همانطور که هست پذیرفته، دوست دارد و اهمیتی نمی دهد دیگران درباره اش چه فکری می نمایند. شاید باور نکنید اما ابروهای فریدا واقعا شهرت جهانی دارند و همه آن را نماد وی می دانند، نماد روشن فکری و زیبایی وجود او.

بیشتر بخوانید: بالا بردن اعتماد به نفس با خلق عادات جدید در زندگی!

گفتنی است که نقاشی های فریدا در دوران زندگی اش خیلی مورد توجه قرار نگرفت بلکه پس از مرگش معروف شد. با این حال او در آن روزگار همچنان به نقاشی کشیدن ادامه می داد و این یعنی به میل خود و برای خود اقدام کردن. چنین کاری برای یک زن بسیار ارزشمند است. چون اغلب زنان شادی و نشاط خود را در توجه دیگران به خودشان می بینند. به عبارتی می توان گفت یک وابستگی برای خودشان ایجاد می نمایند و همه شادی ها و غم هایشان را به همان وابستگی گره می زنند.

چیز دیگری که در نقاشی های فریدا بسیار تعیین است فرهنگ بومی مکزیک است. استفاده از رنگ های روشن، استفاده از سمبل های دراماتیک و سبک بدوی همگی به این تفکر دامن می زنند. او از میمون که در اساطیر مکزیک وجود دارد و نمادی از شهوت است به عنوان یک سمبل لطیف و محافظ استفاده می نماید و در نقاشی هایش المان های سنتی مذهبی مکزیکی و تصاویر سورئال را ترکیب می نماید.

در پاسخ به ایـن پرسش که انگیزه فریدا کالو از کشیدن خودنگاره هایش چه بود، گور فرآناس دوست نزدیک او گفته است: هدف نهایی فریدا بـرای نقاشی کردن نجات خودش، تحمل کردن و بالاخره شکست دادن مرگ بود.

شیوه و روش فریدا در کار هرگز تغییر نکرد. چهره او در آثارش همواره جدی و موقر است با چشمانی هوشیار و لب های بدون درز برروی هم گذاشته شده.

فریدا تنها زنی است که در نقاشی هایش تأکید زیادی بر رنج و همچنین زندگی خشن زنان دارد. شیفتگی و کشش او به مسائل زنانه و روش صریح و صادقانه ای که به وسیلهٔ آن، این شیفتگی را در نقاشی هایش نشان می داد، باعث شده است بعضی صاحب نظران او را به عنوان یکی از فمینیست های عظیم قرن بیستم برشمردند.

عزیمت فریدا به جهانی دیگر

فریدا در سال 1952 به بیماری قانقاریا مبتلا شد و به همین خاطر پای راستش قطع شد. او دو سال زندگی سختی را به علت بیماری سپری کرد و مصرف مورفین را افزایش داد. او در آخرین سلف پرتره اش خود را مانند یک آفتابگردان پژمرده تصویر نموده است. در نهایت در 13 ژوئیه سال 1954 در سن 47 سالگی درگذشت و بر اساس خواسته اش سوزانده شد. فریدا چند روز قبل از مرگش در دفتر خاطراتش نوشته بود: امیدوارم که راه خروج همراه با شادی باشد و امیدوارم هرگز بازنگردم.

علت مرگ فریدا آمبولی ریوی اعلام شد در حالی که بعضی علت را مصرف بیش از حد مورفین می دانند. دیه گو ریورا در دفتر خاطرات روزانه اش نوشت که روز مرگ فریدا غم انگیزترین روز زندگی اش بوده و آن روز زمان خیلی دیری بوده که او متوجه گردد که بهترین بخش زندگی اش صرف عشقش برای فریدا شد. زنی که تعیینا خودش هم عاشق خودش بود.

سخن آخر

مقاله امروز را با این سخن فریدا کالو افتخار مکزیک و افتخار زنان به خاتمه می رسانیم: همه چیز موجود است و تنها قانونی که ما را به حرکت وامی دارد، زندگی است. هیچ کس متمایز از دیگری نیست. هیچ کس تنها برای خود مبارزه نمی نماید همه چیز، همه چیز است و در عین حال یکی است. ترس، درد، لذت و مرگ چیزی بیش از بخشی از وجود ما نیستند.

منبع: ستاره
انتشار: 26 اردیبهشت 1400 بروزرسانی: 26 اردیبهشت 1400 گردآورنده: iran20download.ir شناسه مطلب: 1599

به "زنان پیروز جهان: فریدا کالوی هنجارشکن" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "زنان پیروز جهان: فریدا کالوی هنجارشکن"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید